1. هلهله ای بر پاست... غوغایی٬ بغض صد ساله مان می ترکد!
گلوله٬... فریاد٬... سمفونی دگرگون شدن!
دعای مصدق پشت سر ماست٬ ترانه شاملو بر لبهامان!٬ "کلمه" را از صمد آموخته ایم... "نه" گفتن را از شریعتی.
نماز برابری و آزادی به وقت دل! قبله،... سیاهچال اوین!
تازیانه بر پیکر جوانه فرود می آید و تبر بر صنوبر!
اما... کسی خواهد آمد... میدانم.
۲. هلهله ای بر پاست... حکایت شور و شیدایی!
خلق "حنیف"٬ "روزبه" می شوند!
ترانه صدا سور!
ممنوع٬ ممنوع میشود!
تپش قلبهامان تندتر شده! آخر میدانی؟... کسی آمده است!
۳. روزها میگذرد... هلهله ای نیست!
پچ پچ ناله ها در گوشهای محرم: این رایت کاوه بود یا پرچم ضحاک؟!
چکمه یا نعلین؟
وااااااااااااااااای... مسئله این بود!
۴. صدایی نیست... سیاهچال اوین، قتلگاه میشود!
سکوت عـزا گـــور!
تازیانه بر پیکر جوانه فرود می آید و تبر بر صنوبر!
صدایی محزون می خواند: "تو هم از ما نبودی"...
کسی خواهد آمد٬ میدانم!
;


